سیل

سیل ، در چشمانم ...

آیینه

کاش ، دروغ می گفت ...

زن

خلقت زمین و زمان ، الهام گرفته ...

مرگ2

قبل تو عاشق بوده ام ...

خیانت

کاش نفروش ی ، جانی را که ...

صلیب

در صلیب قلب تو ، مسیح وار ...

مرگ3

چون حضرت مسیح ، که به ...

جنگ

در نبرد ی نابرابر شکست خوردم ...

تلفن

توان راه رفتن ندارم ...

اکنون

رد پاهایم را پاک کردم ، تا ...

دست

یاد گرم ی دست بر دست من ...

دوست دارم

تکلیف ام را بلد ام ...

شبانگاهان

شبانگاهان بدون تو ، رو به ...

حرف

پنجره باز است ، یا نه ؟؟؟ ...

ذکر

به تعدادِ مژگانت ذکر گویم ...

نبض

نبض ام ، وابسته به ...

زوال

سر در گریبان ، رو به زوال اَم ...

چشم تو

جهان در جنگ ، انفجار ها ، اجساد ...

جهان

جهان ی ، در چشم های ...

مرگ

از روز اول که به دنیا آمدیم ...

زندگی1

باختم در بازی زندگی ، بیهوده ...

ایوان

تا به کی سر بکشم ، تا تو ...

شکارچی

سیاهی گیسو ی تو ، خط بطلان ...

قوا

خیلی دوست دارم ، آنطور که ...

سجده

بی سجده نباید رفت ...

کال

کال مانده ام ، از بس بهاری ...

دیوانه

نامِ تو ، زنجیر شده بر قلب اَم ...

مرگ

 

از روز اوّل که به دنیا اومدیم

به ما عروسک های مُرده

با لبخند ملیح ، هدیه میدهند

 

تا یاد بگیریم ، وقتی بزرگ شدیم

وقتی زیر بار غم و دلتنگی ها

تحقیر و تنبیه ها و تلخی ها

و شکست های پی در پی

روح ما مُرد ،

با جسم خود لبخند بزنیم ...

 

تا به همه نشان دهیم

همه چیز خوب است

هیچ مشکلی نیست ...

فقط مقداری مُرده ایم

اَدای زنده ها را ، باید خوب دربیآوریم ...

 

تمام عروسک ها

روزهای سختی کشیده اَند

اما نباید گریه کنند ، حتّی یک قطره ...

 

با خنده مُردن ، کار هر انسان نیست ...

 

علی اسکار

برچسب ها :

علی اسماعیلی اسکار

دیدگاه خود را درج کنید