سیل

سیل ، در چشمانم ...

آیینه

کاش ، دروغ می گفت ...

زن

خلقت زمین و زمان ، الهام گرفته ...

مرگ2

قبل تو عاشق بوده ام ...

خیانت

کاش نفروش ی ، جانی را که ...

صلیب

در صلیب قلب تو ، مسیح وار ...

مرگ3

چون حضرت مسیح ، که به ...

جنگ

در نبرد ی نابرابر شکست خوردم ...

تلفن

توان راه رفتن ندارم ...

اکنون

رد پاهایم را پاک کردم ، تا ...

دست

یاد گرم ی دست بر دست من ...

دوست دارم

تکلیف ام را بلد ام ...

شبانگاهان

شبانگاهان بدون تو ، رو به ...

حرف

پنجره باز است ، یا نه ؟؟؟ ...

ذکر

به تعدادِ مژگانت ذکر گویم ...

نبض

نبض ام ، وابسته به ...

زوال

سر در گریبان ، رو به زوال اَم ...

چشم تو

جهان در جنگ ، انفجار ها ، اجساد ...

جهان

جهان ی ، در چشم های ...

مرگ

از روز اول که به دنیا آمدیم ...

زندگی1

باختم در بازی زندگی ، بیهوده ...

ایوان

تا به کی سر بکشم ، تا تو ...

شکارچی

سیاهی گیسو ی تو ، خط بطلان ...

قوا

خیلی دوست دارم ، آنطور که ...

سجده

بی سجده نباید رفت ...

کال

کال مانده ام ، از بس بهاری ...

دیوانه

نامِ تو ، زنجیر شده بر قلب اَم ...

زندگی1

 

باختم در بازی زندگی

بیهوده اُمید داشتم روزی بِبرم

 

واقعاً در این بازی

نمیتوان زندگی کرد

 

وقتی داوَرها

عدالت را به بازی میگیرند

 

من بلد نیستیم ، بَد بازی کُنیم

باید از بازی زندگی اخراج شَوم

 

جای من

روی سکُوی تماشاچی ها هم نیست

 

باید بروم بیرون ، از زمینِ زندگی ...

 

علی اسکار

 

برچسب ها :

علی اسماعیلی اسکار

دیدگاه خود را درج کنید